Hell or High water

Exodus

شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۷ ب.ظ

ایمی لی تو exodus می گفت نمی تونه جایی بمونه که بهش تعلق نداره. منم نمی تونم. نمی تونم جایی بمونم که بهش تعلق ندارم و خودم رو مجبور کنم اونجا خوشحال باشم. گمونم هیچ کس نمی تونه. اینه که بنا کردم به امتحان کردن چیزای مختلف. اینه که شروع کردم به انجام دادن کارهایی که دیگران با انجام دادنشون خوشحال می شن بلکه بتونم میون این همه کار چیزی رو برای خودم پیدا کنم که بهم تعلق خاطر بده. ولی تو هیچ کدومشون این احساس رو پیدا نمی کنم. ممکنه بخشیش به خاطر اون اصالت طلبی ای باشه که تو تموم زندگیم داشتم.

احساس تعلق نمی کنم و این باعث شده بشینم فکر کنم ببینم کی بوده که به موقعیتی یا کسی یا جایی تعلق خاطر داشتم. فکر می کنم وقتی کسی چیزی رو می خواد یا داشتن اون چیز رو تجربه کرده و یا دیده که بقیه از داشتنش چه احساسی داشتن. دارم می گردم دنبال زمانی که حس تعلق خاطر رو توش تجربه کردم ولی نمی تونم به چیز هایی که به یاد میارم مطمئن باشم. نوستالژی رقیب سرسختیه برای واقعیت. 

یکی یا چند تا از تیکه های پازلم گم شدن و نمی دونم کجا دنباشون بگردم. هیچ چیز دیگه ای هم نمی تونه پازل رو کامل کنه. هر تیکه ی دیگه ای که جای تیکه های گم شده قرار بگیره مثل یه وصله ی ناجور و یه تیکه آشغاله تو تصویری که می تونه قشنگ ترین تصویر دنیا باشه.

+Evanescence-Exodus

  • Mission Blue

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی