Hell or High water

یه حالتی از عذاب وجدان هست که شاید بشه اسمش رو گذاشت عذاب وجدان برعکس. زمانی پیش میاد که کسی از شما سوالی می پرسه و شما جواب سوالش رو می دونید. اون وقته که عذاب وجدان می گیرید که چرا شما جواب اون سوال رو می دونید و طرف مقابلتون نمی دونه. 
ریشه اش شاید برگرده به عزت و اعتماد به نفس کم یا نوع دوستی افراطی...

1. تاریکی همه چیز است. راز های جهان را آشکار می کند. 

2. باید به مکان های کشف نشده رفت. شمال و هجوم وحشیانه ی مردم بوی سفر نمی دهد.

3. در سفر همه چیز باید درباره ی آن مکان باشد. مردم آنجا و طبیعتش. سه هزار و چهارصد و بیست و سه سلفی را می توان در آیینه ی خانه هم گرفت.

.

.

.



+چند روزی در سفر بودم. یکی از آن ها بهترین سفر عمرم تا به الان شده. دومین مسافرت تنهایی با آن همه همسفر خوب. 

++ببخشید که کامنت ها را جواب ندادم.

تو سال 96 می خواستم درباره ی فلج اطفال بنویسم. درباره ی eugenics و ارتباطش با فیلم where are my children. می خواستم درباره ی american idol سال 2008 بنویسم و درباره ی تمام آلبوم هایی که دانلود کرده بودم و موسیقی ها و خواننده ها و موزیسین هایی که کشف کرده بودم. تو سال 96 می خواستم درباره ی یوتیوب بنویسم و درباره ی بعضی از کسایی که ویدیو هاشون رو دنبال می کنم. می خواستم درباره ی خودم و فکر هام و روز هام بیشتر بنویسم.

تو سال 96 هیچ کدوم از این ها رو ننوشتم. روزهام توی سه چهارم سال به قدری کش دار و طولانی بودن که با تمام وجود منتظر شب بودم برای استراحت و دوباره انرژی گرفتن. تو طول روز اونقدر فکر می کردم که ظرفیتی نمی موند برای فکر کردن به نوشتن. تو روز های سال 96 خیلی تلاش کردم. بیشتر از هر زمان دیگه ای. و دیدم چه قدر آدم بیخیال تر از من تو این دنیا وجود داره و برای اولین بار از کمالگرایی خودم خوشم اومد. 

تو سال نود و شیش برای اولین بار تنهایی رفتم مسافرت. مسافرتی که خیلی کوتاه بود ولی خیلی خوش گذشت. مسافرتی که من رو مجبور کرد سه روز و چهار شب پیش کسایی باشم که دنیاشون 180 درجه با دنیای من فرق داره. کسایی که بغرنج ترین مسئله ی زندگیشون مضحک ترین چیزیه که من می تونم بهش فکر کنم و احتمالا برعکس این هم صادقه. اما با وجود همه ی تفاوت ها خوش گذشت. ساعت های خوبی رو گذروندیم و با تشکر از آقای گلزار که تا آخر عمرم من رو به یاد این مسافرت خواهد انداخت:)

سال 96 به طرز عجیبی با سال 97 گره خورده. طوری که توی ذهنم و تصوری که از زمان دارم هیچ جوره نمی تونم از هم مجزا تصورشون کنم. سال 97 ادامه ی سال نود و شیشه. می شه اسمش رو گذاشت 96 پریم حتی! امیدوارم همه چیز در ادامه ی این سال خوب پیش بره...

تو سال 96 کسایی رو از دست دادم که بودنشون برام عادی بود. کسایی که فکرش رو هم نمی کردم یه روز نباشن. کسایی که از اول بودن و الان یهو نیستن. تو سال نود و شیش بیشتر از هر زمان دیگه ای اشک ریختم. امیدوارم روحشون شاد باشه.


پ.ن: اون دو سه مورد اول رو اگه وقت داشتید توی تعطیلات درباره شون سرچ کنید. البته می دونم فلج اطفال چیزی نیست که آدم بخواد توی تعطیلاتش بهش فکر کنه! به شخصه تاریخچه اش برام خیلی جداب بود.

پ.پ.ن: امسال یه foundation خریدم. این رو می تونم در زمره ی موفقیت هام به حساب بیارم چون خرید لوازم آرایش برای من جرئتی می خواد پنج برابر بانجی جامپینگ!!!

پ.پ.پ.ن: امسال نشستم و با وجود همه ی کارهام شعر های ارباب حلقه ها رو حفظ کردم. سال آینده باید بشینم و اونایی که به زبون الفی سروده شده ان رو حفظ کنم. به علاوه ی اون شعری که لیدی ائووین می خوند توی فیلم. 

پ.پ.پ.پ.ن: فیلم silence of the lambs رو دانلود کردم و اونقدر برای دیدنش ذوق دارم که کم کم دارم نگران خودم می شم! نکنه سایکوپثی چیزی باشم؟!


سال نوتون مبارک:)

احتمالا ویکیپدیا الگوریتمی داره که توی اینترنت می گرده و هر وقت کسی می میره تمام is ها رو به was تبدیل می کنه...

مسخره ترین چیز اینه که کل تلگرام رو بالا و پایین کنی و ببینی هیچ کس نیست که باهاش حرف بزنی. نمی خوای راز های جهان آفرینش رو کشف کنی. فقط می خوای کسی باشه که بتونی باهاش حرف های معمولی بزنی اما هیچ کس رو پیدا نمی کنی.